تبليغاتX
سامه کتابخانه مجازی رمان و داستان - رفتنم شده کابوس........

کابوس نیست

با دستانی سبز

ایستاده

باید رفت

تنها ...

به کجا...

باد پیراهن سبزش را به رقص می خواند

باد... باد... باد...

این زاده سیاه شب

روی ان شراب کهنه میرقصد

-پیچک تنت بوی خاک میدهد

...کابوس نیست

...باید... ب...ر...و....م

+ نوشته شده توسط مهرزاد در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 و ساعت 16:3 |