اگه مايل به تبادل لينک با ما هستي لطفا منو با نام (رمان عاشقانه)لينک کن بعد خبر بده تا لينکت کنم.باتشکر
www.isamme.ir
اگه مايل به تبادل لينک با ما هستي لطفا منو با نام (رمان عاشقانه)لينک کن بعد خبر بده تا لينکت کنم.باتشکر
به عشق پاک تو سوگند می خورم آری
که بی تو می گذرد لحظه ها به دشواری
چقدر خسته و بی روح و زرد می گذرند
به پیش چشم من این روزهای تکراری
ببین چگونه زمین گیر گشته ام بی تو
ز بس می وزد از هر طرف گرفتاری
اسیر تیره شب بی پناهی و دردم
بدون تو منم و این کویر بیزار ی
بیا مرا به نسیم تبسمی دریاب
تویی که از گل و عطر بهار سرشاری
تمام باغ دلم پر شکوفه خواهد شد
اگر که سبز نگاهت مرا کند یاری
تو شاه بیت غزلهای ناب من هستی
و صادقانه بگویم قسم به چشمانت
هنوز هم به امید تو زنده ام اری
کابوس نیست
با دستانی سبز
ایستاده
باید رفت
تنها ...
به کجا...
باد پیراهن سبزش را به رقص می خواند
باد... باد... باد...
این زاده سیاه شب
روی ان شراب کهنه میرقصد
-پیچک تنت بوی خاک میدهد
...کابوس نیست
...باید... ب...ر...و....م
آه ای ابر بهاری مویه کن
روح تبدار مرا پاشویه کن
این گران باری که بر دل می برم
هم تو می دانی چه مشکل می بریم
هستی ام در پای آن سرمست رفت
آه ای یاران دلم از دست رفت
انتهای هرچه رسوایی منم
عاشق شب های تنهایی منم
بارهابا لاله صحبت کرده ام
بارها با ماه خلوت کرده ام
فکر من از آسمان آبی تر است
روح من با عشق عنابی تر است
من سر هر کوچه یاهو میزدم
پیش پای عشق زانو میزدم
آه!آه!ای شاعران نسترن
گل به گل داغ است کتف شعر من
با جدایی خو گرفتن مشکل است
از شقایق رو گرفتن مشکل است
او شبی آمد ... مرا دیوانه کرد
او مرا یک باغ بی پروانه کرد
شوخ چشمست و دلم در بند اوست
هرچه هست از چشم پرنیرنگ اوست
دل مرید کیش اشراقیش شد
دل اسیر ایها الساقیش شد
او که خویشاوند نزدیک گل است
شرح احساسات نزدیک سبز بلبل است
او که با آیینه ها مانوس بود
چشم او یک کاسه اقیانوس بود
در نگاهش آسمانی راز داشت
کهکشان در کهکشان اعجاز داشت
آمد از نه توی جنگل راز
آمد از آنسوی پرچین نیاز
آمد از دردش پرم کرد و گذشت
در وفا سیلی خورم کرد و گذشت
مثل شمع بزمی آبم کرد و رفت
عشوه ای کرد و خرابم کرد و رفت
این هم از یک عمر مستی کردنم
سالها شبنم پرستی کردنم
ای دلم...زهر جدایی را بخور
چوب عمری باوفایی را بخور
ای دلم ...دیدی که ماتت کرد و رفت
خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار افسرده نیست
من که گفتم این پرستو مرده نیست
وه...عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل
نرسیدست کاروان ...
روزی که بازوان بلورین صبحدم
برداشت تیغ و
پردهٔ تاریک شب شکافت،
روزی که آفتاب
از هر دریچه تافت،
روزی که
گونه و لب یاران همنبرد
رنگ نشاط و خندهٔ گمگشته بازیافت،
من نیز باز
خواهم گردید آن زمان
سوی ترانهها و غزلها و بوسه ها
سوی بهارهای دل
انگیز گل فشان
سوی تو،
عشق من ....
طوفان خشم
شبها نشستم درکمین دیـــــــــــــدم نگار نازنین
طوفان خشمش درزمین گاهی چنان گاهی چنین
ازباغ می کـــــــــــــردم گذر دیدم تورا باردیگر
آتش زدی اندرجـــــــگر من سوختم سویم ببین
خــــــــالـــــــــق تورا شاد آفرید آزاد آزاد افرید
آن کس که نقشت را کشید گفتم هــزاران آفرین
سرگشته وحیــــــران شدم بسیارسرگردان شدم
من روزو شب دنبال تو ای ماه روی دل نیشین
هستم تو رامــن مشتری داری بدست انگشتری
انگشترت زیــــبـا بود دارد عـــــجب نقش ونگین
ای گل تو آزارم مـده باتیغ خــــــــود خارم مده
اشک شرربارم مده گــفتم تویی خـــــــلد برین
"ظاهر؛ موسوی" تابکـــی داری فغان مانند نی
باده بنوش ازجام وی آتش گرفت این سرزمین
سیدظاهرموسوی
عشق و نفرت
توبگو تو زندگیت من دیگه چکار نکردم
که فقط دوریه دستات شد نصیبه دسته سردم
تو نبودت غم و غصه , ماتموتجربه کردم
این روزا می گذره اما عادتت رو ترک نکردم
هرکی چشمامو میبینه میگه بسته جدایی
میگن اون رفته از اینجا بهت میگن که بی وفایی
تا بهم نگی تو دیگه باورم نمیشه
خب میگن عشقت از اینجا واسه ی اون یکی رفته
باورش برام عجیبه خب بزرگترین شکسته
دیگه سعی من بر اینه که تورو کنم فراموش
شمع عشقت توی قلبم وقتشه خب بشه خاموش
اما خب هرگز نمیشه برامن که خیلی سخته
تو بگو چجور تونستی شبونه بری تمام شه
بینمون هرچی که بوده واسه دیگری حروم شه
اشک و چشمامو ندیدی اشک چشمامم تموم شد
اون که دستش میگرفتی دیگه رسوای جهان شد
با تمومه عشق و نفرت من دیگه میرم از اینجا
تو دلت هرجا خوشه باش توبمون بمون همونجا
شاعر : میلاد جان محمدی